خرید بک لینک
قبلا هم گفته بودم دوس ندارم پست های غمگینم خیلی طولانی مدت بمونن و سعی میکنم زود بیام و پست جدید بذارم . از اینکه همراهیم میکنید یه دنیا ممنونم . و از اینکه باعث ناراحتی تون میشم بسیار متاسف. ولی کامنت هاتون بم انرژی میده که تنها نیستم . من اگه با احترام جوابش هم بدم اون تمام حرفام رو وارونه میکنه و

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 1:29

این روزا حس اینکه چیزی بنویسم نداشتم . روزه داری و گرمای 51 درجه شهرم منو خیلی خسته و بی جون کرده. دلم هم ساز ناسازگاری میزنه . افتاده رو دور شمارش آرزوها و خواسته هایی که یه عمر دارم از خدا میخوام و نمیده. احساس میکنم هیچی ندارم . و واقعا هم اگه بخوام وارد جزئیات بشم میبینم خیلی از زندگی عقبم. با

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 18:36

خیلی کلافه و بیزارم از زندگی این روزا . اصلا ناجور سیر شدم از همه کس و همه چیز . از درون خالی ام .

پریشب هر چی از دهنش دراومد بم توهین کرد چرا که هنوز ازدواج نکردم.

لحظاتم بسییییییار کند میگذره. متنفرم از زندگی . زوری به دنیا میایم زوری زندگی میکنیم مردنمون هم که دست خودمون نیس اونم وقتش زوریه. بعد میگن انسان اراده داره .

من تو این زندگی هییییییچ چیز خاص و مهمی ندارم . هرز آفریده شدم . فقط از صبح تا شب باید خدمات بدم و تحقیر بشم .

حالم بهم میخوره از این زندگی.

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 18:36

سلام دوستان بسیار بسیار عزیز من . بازم میگم مخصوصا اون دوستان خاموش. من واقعا شرمنده محبت همه تون شدم . نمیدونم چطور تشکر کنم . نمیدونم چطور بتون افتخار کنم . ممنون از دعاهاتون. ولی بچه ها هنوز هیچ خبری نیس . اون واسطه قرار شد شماره من بشون بده که با هم صحبت کنیم اما چند روز که خبری نیست و کسی تماس

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 4:16

واسطه خبر داد که طرف شغل مناسبی نداره با اینکه لیسانس داره برای همین خودشون پا پس کشیدن و تماس نگرفتن. فقط یکی نیس بشون بگه پس چرا دنبال زن میگردید و واسطه میذارید بعد تازه میخواید فکر کنید .

بهرحال نشد دیگه ....

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 4:16

سلام دوستان قشنگم. همه تون خاموش شدید . ببخشید اذیتتون کردم. تو ذوق تون خورد. همه دوباره رفتید تو لاک تون . اما من خوبم و دارم زندگی روزمره م میکنم . اصلا هم مورد مذکور اذیتم نکرد و برام یه تجربه بود . یه تجربه که یاد گرفتم به بعضی اتفاقات بد هم فرصت بدم و سعی کنم زندگی رو از یه در دیگه وارد بشم . حالا نشد جور بشه واقعا مهم نیست. ایشالا خدا نگاهش به منه.

بازم همه تون رو دوست دارم.

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 4:16

دو هفته ای هست که دارم به شروع ماه رمضان فکر میکنم و میخوام بعد از تقریبا سه سال حس ناخوشایند نسبت به روزه داری تو جهنم خوزستان، جور دیگه ای بش فکر کنم و جور دیگه ای شروعش کنم . با صبر و شوق بیشتر . از دلم و ایمانم بیشتر مایه بذارم . و سر میل دلم قرآن بخونم نه سر قید و شرط ختم قرآن. که البته سعادت م

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 4:16

هر بار ضربه ای که میزنه بدتر از ضربه قبلی ست . یا میشه جور دیگه هم تعبیر کرد و اونم اینه که من ضعیف تر و شکننده تر از قبل شدم . با اینکه تلاش میکنم قوی تر باشم اما انگار روند معکوس رو میرم . هر کار میکنم نمیتونم بیخیال حرفاش بشم و در خودم خرد نشم . مثل آوار در خودم فرو میریزم . واقعا چرا نمیتونم درب

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 4:16

همیشه سعی میکنم پست های تلخ رو سریع رد کنم که پست اولی وبلاگم نباشن . خب ناراحت میشم ،عصبانی میشم و مینویسم اما نمیخوام آینه دق وبلاگم باشه. یه کلاس خصوصی بهم پیشنهاد شده که دختر 8 ساله هست . پدر دختره تماس گرفت و کلی راجب شرایط صحبت کردیم . اما مشکل اینجا بود که ازم تضمین میخواست که قرارداد یکساله

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 4:16

شب اول ماه رمضان بامیه درست کردم. جاتون خالی عالی شد . اهل خونه همه خیلی خوششون اومد و حتی یه دونه ش هم نموند . تجربه قشنگی بود چون برای سفره افطار بود . حالا یه رمان به اسم بلندی های بادگیر رو شروع کردم به خوندن . آخه هنوز کلاس های ترم جدید شروع نشده . باشگاه هم بخاطر روزه بودن و کمر درد فعلا فقط

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 4:16

راستش رک و پوست کنده بخوام بگم از کتاب خوشم نیومد . چون محور اصلی داستان کینه توزی بود . عواطف و احساسات در حد چند خط توش آورده شده بود . بعد از مدتها که دست به خوندن کتاب شدم یه جورایی تو ذوقم خورد . با تعریف هایی که از کتاب شنیده بودم تصور و انتظار رمان قشنگ تری داشتم . بهرحال احترام کاملی برای نو

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 4:16

پنجشنبه 18 خرداد 1396 چند روز پیش داداشم یه فیلم گذاشته بود که همش کشت و کشتار بود . من که اصلا از فیلم های اکشن خوشم نمیاد. اما از ناچاری نشسته بودم و یه جاهایی از فیلم رو دیدم . خیلی حالم گرفته شد و ناراحت شدم برا آدمیت و انسانیت خودمون که داره هی روز به روز بیشتر از دست میره . چرا این همه با هم

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 4:16

صفحه بندی